محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

9

تفسير قرآن صفى على شاه

سورة الفاتحة [ سوره الفاتحة ( 1 ) : آيه 1 ] بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ( 1 ) بنام خداوند بخشندهء مهربان ( 1 ) از پى تفسير قرآن مجيد * باشد از حق عمر و توفيقم اميد تا بشكر آنكه دادم نطق و كام * معنى قرآن بنظم آرم تمام ابتدا از نام خويش اندر كتاب * با رسول رحمت آمد در خطاب باب گنج علم خود ذات قديم * كردبسم اللَّه رحمن الرحيم باب رحمت را بخلقان كرد باز * تا برحمت سوى او گيرند ساز اين اشارت بود يعنى در سبب * رحمت او سابق آمد بر غضب بهر شرح اين سه نام با نظام * مر صفى آمد بگفتار و كلام سابق از ايجاد كل ممكنات * كنز مخفى بود آن سلطان ذات هستى او بود در عين كمون * ز اسم و رسم و شرط و بيشرطى برون گويم از هستى بيانى در نخست * تا بيابى ره بگفتارم درست دانش هستى بود باب سراى * فهم هستى كن ز در آن گه دراى گر ندارى ره بتحقيق وجود * ديگر از تفسير و تأويلت چه سود ؟ پاى ادراكت بود همواره لنگ * پس بحبل هستى اول زن تو چنگ ذات بارى هستى مطلق بود * اسم و وصف از ذات او مشتق بود هستى مطلق بود ذات الاحد * اندر آن هستى نگنجد وصف و حد مطلق از شرطست و پاك از چند و چون * وز شئون شرط و بيشرطى برون قيد و اطلاقست دور از حضرتش * برتر است از لا بشيئى رفعتش نيست او را هيچ شرطى در وجود * نك بهستى هم چنان باشد كه بود هستى ديگر كه ظل ذات اوست * در تجلى اولين آيات اوست موج اول باشد از درياى ذات * شد مسمى او باسماء و صفات بحر اللهيت آمد چون بموج * خلق از آن گشتند صادر فوج فوج در مقام علم عين ممكنات * سر بسر گشتند ثابت يا ثقات عقل اول گشت پيدا در وجود * وز پى تعظيم حق اندر سجود نفس و افلاك و عناصر روح و جسم * جمله شد موجود بر هر رسم و اسم شمس رحمانيتش افكند ظل * هر وجودى شد به حدى مستقل بحر رحمت كشت خود را داد آب * گشت هر شيئى ز فيضش كامياب معنى رحمن على العرش استوى * اين بود گر دارى از معنى نوا خلق اشيا جمله در شش روز كرد * روز خلق از شش جهت فيروز كرد گر تو را گويد كس از وسواس و شك * روز و شب باشد ز مقدار فلك اندر آن حضرت نه شب بود و نه روز * بد بهارى بىخريف و بىتموز پس مراد از خلقت شش روز چيست ؟ * كاندر آنجا شب نباشد روز نيست كو مراد از ستّه باشد شش مقام * كاندر آن شش رتبه شد خلقت تمام رتبهء اول شد اسماء و صفات * ثانى اعيان تمام ممكنات سيّمين جبروت و رابع در فتوح * هست ملكوت ار به تن دار تو روح رتبهء پنجم مثال آمد باسم * در ششم ملك شهود اعنى كه جسم از بيان ستّه مقصود اين شش است * شمس حق زين شش جهت در تابش است نكتهء بكر خوش روحانييى * با تو گويم گر بفهمم ارزانىيى هو كه باشد نام آن ذات الاحد * يازده باشد اگر دانى عدد شش برابر چون يكى باده شود * ذات مطلق آيد و اللَّه شود مظهر اللَّه عين خاتمست * كو بعالم قطب و جان عالم است هستى كون و مكان ز انعام اوست * احمد اندر دور هستى نام اوست